مزاح با همسر
نخستین روز بعد از ازدواجم
زنم زد لنگه کفشی بر ملاجم
به پیش مادرش چندی مرا برد
هنرها دیدم از مادر زن خود
دگر استاد گشتم توی هر فن
شده هر کار سختی ویژه من
کشم جارو به جای همسر خویش
بشویم رختهای دختر خویش
غذا پختن بود بر عهده ی من
چو سفره پهن شد آنرا خورد زن من
وایضا شستن ظرف و ظروفات!
که آن باشد از شرط و شروطات!
به فن بچه داری هستم استاد
زبس تعویض کردم شورت نوزاد
به ظاهر او زن و من شوهر او
به باطن چاکری چون نوکر او
کنون با این که شغلم خانه داریست
و باشد نمره کارایم ۲۰
نباشد همسرم از بنده راضی