شب شعر
ترانه ای.
یک چشمه اشک دارم و محتاج شانه ای
می خواستم که از تو بگیرم نشانه ای
آقای عشق پوش سراسر ترانه ام
شرمنده ام که از تو ندارم ترانه ای
مثل تو نیستم که خدا عاشقم شود
با من قدم بزن نفس عاشقانه ای
این کوچه های بد نفسم را گرفته اند
چیزی نمانده جز هوس آستانه ای
هم زخم های خوب سه تارم بهانه است
هم لحظه های خوب نماز شبانه ای
آقای عشق ، فرصت شعرم تمام شد
شرمنده ام که از تو نگفتم ترانه ای
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۳ ساعت 1:9 توسط محسن خدایی
|